استاد بهرام سارنگ
صدا و نامش برای خیلی ها آشنا است ! سالها بود که می شناختمش همشهری مان بود !
چند ماهی بود که از طریق دنیای مجازی باهم گفتگو می کردیم و چقدر این دوستی برایم لذت بخش بود .
تا این که قرار بود مراسمی در میانه برگزار شود ، می دانستم او نیز حتما در این مراسم حاضر خواهد شد
و همان گونه که فکر می کردم ، در انتهای مراسم توانستم بعد از سالها با ایشان ملاقات حضوری داشته
باشم .
مردی موقر و هنرمند که می شد تا عمق وجود خلوص و شکسته نفسی او را حس کرد ... از گذشته ها
صحبت کردیم و از هنر آواز او ، دوست نداشت از آوازهایش تعریف شود ، در واقع به نوعی اذیت می شد !
نتوانستم از اجرای ستودنی تصنیف "ساری گلین" سخنی به میان نیاورم گفت : این ترانه را خیلی دوست دارد .
از کتابهای شعرم دو جلد خدمتشان تقدیم نمودم با علاقه خاصی گرفت و در حالی که در کیفش می گذاشت
قول داد که در اولین فرصت با دقت بخواند ... بحث مان به عروض کشیده شد گفت : ما (فاعلاتن فاعلاتن ...)
را ( تن تن ته ته تن ... ) می شناسیم !
گفتم : گوش ما ایرانی ها موسیقیایی است و با شنیدن می توانیم شعر موزون را از شعر ناموزون تشخیص
بدهیم !
گفت خیلی دوست دارد از روی شعرهای یک همشهری شاعر ترانه ای اجرا کند و با طرز هنرمندانه ای به
من فهماند منظورش از همشهری من هستم .
گفتم : استاد شعرهای من در حدی نیست که از رویشان ترانه خوانده شود ! ولی شعری برایتان خواهم
سرود ... زمان خداحافظی رسید و من هنوز از مصاحبت با استاد سارنگ سیر نشده بودم به قول زنده یاد
قیصر امین پور : و ناگهان چه زود دیر می شود ...
نمی دانستم این دیدار آخرین دیدار ما نیز خواهد بود و چقدر زود استاد سارنگ عزیز از میان ما رخت
بربسته و به سوی دیار ابدیت پرواز خواهد کرد ...

محمد علی رستمی ( وصال )