محمد علی رستمی (وصال)
محمد علی رستمی متخلص به وصال یا وصال میانه ای از شاعران و سخنوران معاصر میانه ای می باشد . وی در سوم مرداد 1339 در میانه متولد شده است .
رستمی اولین فرزند یک خانواده پرجمعیت می باشد و از آنجائیکه پدرش مجبور می شود برای کار کردن به وردآورد کرج مهاجرت کند او قسمتی از دوران کودکی اش را در وردآورد کرج سپری می کند . وقتی در کلاس دوم ابتدایی درس می خوانده است برخلاف تاکید معلم مربوطه مبنی بر استفاده از مداد برای نوشتن ، همواره با خودکار می نوشته است . روزی به خاطر این کار توسط معلم به سختی تنبیه می شود و به عنوان اعتراض اولین شعر خود را در دو بیتی که در زیر آمده است ، می سراید :
خودکار بیک آلمیشام
باشین یره سالمیشام
خودکارینان یازمیشام
مگر قبیر قازمیشام !؟
معلم که ترک زبان بوده پس از شنیدن شعر از رستمی دلجویی می کند و او را به سروده شعر تشویق می کند ولی شعر بعدی ایشان بعد از سی سال یعنی سی هفت سالگی سروده می شود ، آنهم وقتی که یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی صدای شاعرها را پخش می کرد . رستمی فی البداهه غزلی می سراید و با برنامه تماس می گیرد و جالب این که مورد توجه مسئول برنامه قرار می گیرد و شعر با صدای شاعر از برنامه پخش می گردد .
رستمی در جوانی به استخدام آموزش و پرورش درآمده و پس از سی سال خدمت باز نشسته شده است و پس از بازنشستگی به چاپ و انتشار آثار خود دست زده است .
تا کنون چهار کتاب به نامهای ،
1- تا آسمان تا خدا
2- خیال محال
3- خورشید خاموش
4- میانه ، پایتخت ورزشی ایران
در زمینه ی شعر ، داستان و ... از ایشان به چاپ رسیده است .
در حال حاضر دو مجموعه ی مجزا از اشعار ترکی و فارسی خود را جهت چاپ و انتشار آماده نموده است که در آینده ی نزدیک در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت .
رستمی تا حال حاضر بیش از سه هزار بیت شعر فارسی و ترکی در قالب های مختلف (غزل ، دوبیتی ، رباعی مثنوی و ... ) سروده است که برخی از آنها در مجلات معتبر و دنیای مجازی انتشار یافته است .
در اینجا نمونه های از اشعار فارسی و ترکی ایشان آمده است :
آهسته گفت دنیا دلش از ما گرفته است
بنگر قفس درون قفس جا گرفته است
ما راز کهکشان به نظارت فکنده ایم
ذهن شما چه ها به تماشا گرفته است
خورشید خنده می زند اما پر از سکوت
یعنی زمان حادثه ها پا گرفته است
در امتداد حادثه ها حال من بد است
پنهان نمی کنم دلم اینجا گرفته است
اولاد آدممیم و فراری ز یکدگر
دلهایمان جدا جدا شده تنها گرفته است
فکری به حال من کن اگر می شناسی ام
چشمم یقین بدان که شما را گرفته است
با عاشقی "وصال " حقیقت روانه کن
تا بنگری جهان ز تو معنا گرفته است
وزن شعر :
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
(مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رعایت اوزان عروضی و تلفیق شعر کلاسیک و امروزی باعث شده شعرهای رستمی از یک سبک و سیاق نویی پیروی کرده و استفاده از مضامین دلنشین بر روایی شعر افزوده است . همچنین وجود استعاره و پارادکس های مختلف شعر را برای خواننده جذاب تر نموده است .
دیشب نبودی من هراسان گریه کردم
امشب کنارت سهل و آسان گریه کردم
خندیدی امّا در دلت آشفتگی بود
محو نگاهت وه چه نالان گریه کردم
نوری طلعلع می زد از رویای پنهان
من هم برای قهر دوران گریه کردم
گفتی زمستانی شدی در فصل گرما
فرصت شد و بر این و بر آن گریه کردم
ابری رسید امّا کمی باران نیاورد
آتش گرفتم جای باران گریه کردم
گفتی زمانش می رسد بگذار و بگذر
بستم دو چشمم را چو طفلان گریه کردم
کشتار و قتل و غارت دنیا را دیدم
اینجا به فکر پوچ انسان گریه کردم
اندوه بی پایان تمام ای کاش می شد
می گفتم از شوقت خرامان گریه کردم
شوق « وصالت » شهر را در می نوردید
تا کس نگوید من هراسان گریه کردم
......
برای گریه ی باران غمی بهانه کنیم
درون قصه ی لیلا دلی نشانه کنیم
سیاهی از شب و روزم رها نشد که نشد
میان صبح و سیاهی زهی کمانه کنیم
سکوت و حسرت و آهم مرا به درد آورد
بیا انیس شبم خلوتی شبانه کنیم
به بغض هم بنوازیم و در سکوت شبت
تمام زلف کجت را دوباره شانه کنیم
در امتداد نگاهت به وزن سوسن و یاس
به پای ناله ی بلبل غزل ترانه کنیم
بسوی ساحل فردا پلی زنیم از دل
برای شادی دلها دعا روانه کنیم
برای فصل «وصالت» هوا چه بارانیست
پس از طراوت باران هوای خانه کنیم
.........
رفته ام لیک دلم پیش تو جا مانده هنوز
من کجا مانده ام و دل به کجا مانده هنوز
بُعد این فاصله ها درد مرا می فهمد
خاطراتم همگی یاد ترا مانده هنوز
اگر از دست قَدر من برهانم دل خویش
پیش رویم خطر دام قضا مانده هنوز
در دیاری که پُر از همهمه ی تنهایی است
بعد تو کار دل من به خدا مانده هنوز
باد پیچید اثرت رفت زمان بی تو گذشت
راه هموار شد و پیچ به جا مانده هنوز
گفتنی ها همه اش مال شما بود که من
خوب قانع نشدم چون و چرا مانده هنوز
بر «وصال» تو مرا فرصت اگر یار شود
می توان گفت که سهمم ز دعا مانده هنوز
........
هوا ابری شد و باران نیامد
دلم دریا شد و طوفان نیامد
چرا گیتی چنین زایید ما را
که "عشق آسان" شد و آسان نیامد
من و نی از "نیستان" دور ماندیم
نیستان دود شد ، یاران نیامد
به سختی کرد عادت درد هستی
طبیب آمد ولی درمان نیامد
چرا ما بی سبب فریاد کردیم
که گرگ آمد ولی چوپان نیامد
درون کوره راهی تا دم صبح
فقط دیو آمد و انسان نیامد
ز اول مشت من وا شد برایت
نوشتم «آب ، بابا » ... نان نیامد
قطار برزخی فریاد سر داد
خطر آمد ، ولی دهقان نیامد
......
خورشید به دریای تو جاری شد و ماندم
دل باختنم علت خواری شد و ماندم
با این همه سختی که به ما از تو رسیده
آرا همه نه ! رای تو آری شد و ماندم
شعر های ترکی وصال میانه ای :
یئر بیتیشیر گؤیده اولدوز آغناییر
چشمه سوزور بالیق اوردا قایناییر
بولبول یانیر گول عشقینه اویناییر
زامان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین
جانان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین
****************
من گئدسمده دونیا منسیز دولانار
آلچاق یقسون اوجا یقسون جالانار
بیر گون گلر یالانچیلیق یالانار
من یئر اوزون دولانمیشام سؤزوم چوخ
باخان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین
***************
آغلار گؤزون گؤز یاشینی سیلمه دیک
قوناقلیقدا هئی آغلادیق گولمه دیک
هر نه بیلدیک اؤلن کونو بیلمه دیک
یاد قوناقدی تانیش قاچیب گیزلنیب
قالان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین
*************
ایللر بویو بختیم دؤنیب یاتیبدی
غم گونیمده یولداش منی آتیبدی
بئش قیرانا یولداشلیقین ساتیبدی
محببتی پولا ساتان آللانار
قالان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین
............
منیم سؤزلریمده یالان اولمادی
اودورکو دؤورمده قالان اولمادی
آختاردیم دوست تاپام تاپا بیلمدیم
دردلری ساتیردیم آلان اولمادی
قودوز قورد مئیداندا باغیردی منسیز
چاغیردیم مئیدانا دولان اولمادی
کومیه چاغیردیم چوخ اینسانلاری
بیلدیم کی داغلاردا دالان اولمادی
ایسته دیم سازیمی گوردوم سینیپدی
اوسینیق سازی بیر چالان اولمادی
آت گوردوم یهری اوزندن باها
ائششگین اوستنه پالان اولمادی
اوزگه نین ایلانی اژداها چیخدی
بیزیم اژداهامیز ایلان اولمادی
چوخلارین یادینا اؤزوم گیرمیشم
یادینا هئچ منی سالان اولمادی
"ویصالی" تاپاجاق داغلارین داغی
داغلارین داغیدا قافلان اولمادی
.........
جناس :
باغچامیزدان گولو دردیم گولدانا
غونچا کیچیک امما باخسون گول دانا
عومیر بویو کوسدو منن محبت
دوسلیقیندا قورخورام کی گول دانا
......
جیران گلدی بو کوشنی اودتادی
جیارینا گوله دئیدی اودتادی
آغزین آچدی یومدی گوردوم جیرانیم
بیلیندی کی آغزیندا وار اود دادی
.........
آرواد ویردی ارین اتین ارایتدی
ارده قاچدی هامی بیلدی ار ایتدی
سورشدولار کیمده تقصیر ؟ سویله دی
من یاخشی یام امما باخون ار ایتدی
........
بیر زامان کی یولدا مینیب داش داشی
عار ایلمه قولی چیرما داش داشی
گلدی قوناق ات اولماسا قیزارما
داده چاتار آق تویوقین داش داشی
....
میانانین باغچالاری آلمالی
آلمالاری ایسته ملی آلمالی
یاخشی اتی قصاب سنه مئرمه سه
گئت میدانا سئچ داواری آل مالی