محمد علی دشتی متخلص به فایز و مشهور به فایز دشتی، شاعر دوبیتی سرای جنوب ایران به

 سال ۱۲۵۰ هجری قمری در کردوان روستايي در منطقه دشتی قدیم متولد گرديد و پس از هشتاد

سال زندگي در سال 1330 قمري (1289 ش) در گزدراز درگذشت.


از قدیم گاه در تصنیفات آثارش او را فایز دشتستانی نامیده‌اند که فایز دشتی صحیح تر است

و جایی برای مناقشه باقی نمی‌گذارد

اشعار فایز شعرهایی حسی و عاطفی است که مملو از عشق و عرفان است  بعضی ها این شاعر

بزرگ را فردی روستایی و فاقد هر گونه تفکر معرفی می کنند. ولی مگر می شود فایز دشتی را

یک روستایی ساده دل وکم سواد فرض کرد در صورتی که ایشان مفسر قرآن بوده و با اشعار

 پیشنیان خود همچون فردوسی و حافظ آشنایی کامل داشته است و مواقعی از آنها الهام گرفته است .

در اشعار فایز به شعرهایی برمی خوریم که نشان می دهد  ایشان از چه  سطح عرفانی و سواد

بالایی برخوردار بوده است :

خیال کشتن من داشت جانان


کدامین سنگدل کردش پشیمان


ندانست عید فایز آن زمانست


که گردد در منای دوست قربان


برای فایز دشتی مرگ یک نقطه آغاز برای رسیدن به خدای خود بود و از مردن هیچ هراسی

به دل راه نمی دهد و یا این شعر او:


پس از مرگم نخواهم های هایی


نه فریاد و نه  افغان و نوایی


بگوید گشته فایز کشته دل


ندارد کشته دل خون بهایی


به راستی وقتی انسانی در راه حق جان دهد گریه شیون معنایی ندارد.


بسیار حق دارد که گهگاه دچار سرگردانی روشنفکرانه ای  شود چرا که پایان راه برایش

نامعلوم است و پیوسته مانند همه با دلهره و اضطراب دست به گریبان است.

مرا تن زورق است و ناخدا دل


در این زورق بود فرمانروا دل


رسد فایز به ساحل یا شود غرق


نمی دانم برد ما را کجا دل


 

و چند شعر دیگراز فایز دشتی:                                                                                                                         

نه هر سر چشمه ای آب زلالست

نه هر لاله رخی صاحب کمالست

نه هر برگشته بختی هست فایز

نه هر گلدسته خوان مثل بلالست

 

خدا وندا دلم از دین بری شد

اسیر   دام   زلف  آن پری شد

پری دید و پریشان گشت فایز

پری را هر که دید از دین بری شد

 

شب ابرست و دنیا تیره تار است

خیالم   پاسبان   کوی یار است

پلنگ  نفس   فایز سینه بر خاک

بکش جانا که هنگام شکار است

 

اگر  صد   تیر   ناز   از دلبر آید

مکن   باور که  آه از   دل بر آید

پس از صد سال بعد از مرگ فایز

هنوز  آواز    دلبر  دلبر   آید

 

بیا  جانا که    دنیا را     وفا نیست

جوی راهت در این محنت سرا نیست

در این ره هر چه فایز دیده بگشود

ز همراهان  اثر  جز  نقش   پا نیست

ضمن تشکر فراوان از زحمات استاد ارجمند جناب سید محمد رضا هاشمی زاده که برای

تکمیل این قسمت مرا یاری کردند بدین وسیله توجه دوستان عزیز را برای شناخت بیشتر 

منابع به مطالب زیر جلب می کنم  :

 

 بهترین وموثق ترین منبعی که میشود در رباره فایز وخاستگاه واشعار او.در حال

حاضر.به آن.رجوع کرد وصحت این مطلب را تائید کرد... در سطح کشور بدون شک

همان کتاب..فایز دشتی..به کوشش عبد المجید زنگویی است که بارها توسط

انتشارات..ققنوس  درتهران تجدید چاپ شده......2..منبع مهم دوم فرهنگنامه بوشهر

 تالیف..دکتر سید جعفرحمیدی بوشهری..3...شهر آفتاب..تالیف دکتر سید احمد کازرونی4

.فایز ترانه سرای جاوید..به کوشش جمعی از پژوهشگران استان بوشهر از جمله دکتر

 مشایخ...قاسم یاحسینی..سید محمدحسن نبوی.5..فایز دشتی تالیف مصطفی

فخرایی را می توان نام برد..


.بدون شک فایز در کنار باباطاهر یکی از دوبیتی سرایان برجسته تاریخ ادبیات ایران

 است..که متاسفانه پژوهشگران معاصر به نام برجسته وشعرهای ارزشمند این دوبیتی

سرای نامی توجه چندانی نکرده اند.وحتی نامی هم در تاریخ ادبیات نبرده ویا در پسوند

نام او از کلمه موطن اصلی او( دشتی) غافل شده اند...فایز درصنعت جناس یکی از

قوی ترین شاعران ایران است..به عنوان نمونه.چند دوبیتی از فایز دشتی:

خیالت آوَرد بـــرمـــن شبیخون.......مــرا بر خـوان احسانت شبــیخون
شبیخون زد به فایز لشکر غم......شبی آب آید از چشمم.شبی خون
........


کنم مدح خم ابروت..یا روت.....نهم نام لبت یا قوت ..یا قوت
یقینم هست فایز زنده گردد....رسد بر تخته ی تابوت..تا بوت


........
اگر صد تیـــــر ناز از دلبــــر آید.....مکن باور که آه از دل..برآید
پس ارصد سال بعد از مرگ فایز....هنوز آواز دلبـــر دلبـــــر آید..