تبليغاتX
وصال

 

 

ایران

برای حرمت خاکت نشانه ها دارم

برای گفتن  نامت بهانه ها دارم

تو سرزمین شکوهی  ترنم باران

حدیث عشق بهاران

امید ما .....

ایران !

غروب و غم به سراغت

توان آمدنش نیست !

و گرنه کوه غرورت

یلی بر دشمنان دارد!

و سینه ات چه گدازه

پراز آتشفشان دارد!

شنیده ام که بسویت دسیسه می آید !

صدای صاعقه از دور بی نتیجه می آید .....

بگو به بد اندیش

 فکر بد نکند

به سر زمین دلیران

نگاه کج نکند!

و گرنه تیر و کماندار می بیند

سزای اهریمن از دور

می بیند!

سروده شد در تاریخ ۱۶/۴/۸۷

حاج محمد علی رستمی (وصال)

 

+ نوشته شده توسط محمد علی رستمی ( وصال ) در 87/04/16 و ساعت |

 

گر در میان نباشد پای وصال جانان

مردن چه  فرق دارد  با زندگانی ما 

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میانه

پل تاریخی قیز کورپوسو میانه

 

 

         اخیرأ شبکه استانی  صداو سیما   برنامه ای راجع به شهر عزیزم  میانه می ساخت 

 

بنده  نیز توفیق پیدا کردم در ساختمان شهرداری میانه  شعری نیز تحت عنوان میانا بخوانم

 

 ضمن تشکر از مسئولین محترم صداو سیمای مرکز تبریز بخصوص برادربزرگوارجناب

 

حیدری قسمتی از این شعر را در پائین آورده ام: 

 

میانا

 

زنجانی سووشدون تبریزه ساری

 

گوره سن بیر گوزل وقارلی یاری

 

بو وقارلی  یاریم    گوزل  میانا

 

هئچ  اولار بو گوزل دالدا دایانا

 

گورملی یئرلَری اوجا  داغلاری

 

گزمه لی چوللری یاشیل باغلاری

 

بیزیم شهرمیزین دیانتی وار

 

گوزل انسانلاردان حکایتی وار

 

هر یره یول وئریپ یولدا وئرجک

 

ایشقلی    گونلری   هله گورجک

 

میانا شهرینین   اعتباری وار

 

صنعته کوتلمز   افتخاری وار

 

اولدوزدان پارلاقدی گوزل چایلاری

 

قوروماز سولاری   بعض یایلاری

 

بوزگوشین داغیندا کهلیک لر قاچار

 

گوللرده اوردکلر صونا لار  اوچار

 

یاخشی   طبیعتی   یاخشی   ملتی

 

قافلانتی داغینان  یاخشی  صحبتی

 

گزمگه بو شهره   گلین  آ دوستلار

 

تاریخی یئرلرین گورون آ دوستلار

 

میانا  آتمارام  هئچ واخ من سنی

 

اولارکی  آتاسان  وصاله   منی

 

حاج محمد علی رستمی ( وصال )

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

ترجمه شعر میانا :

 

از زنجان رد شدی بسمت تبریز

یک یار باوقاری را خواهی دید

این یار با وقار شهرم میانه است

مگر می شود این یار زیبا در نهان بماند

دارای جاهای دیدنی و کوههای بلند است

برای گردش باغهای سبز و دشتهای سرسبز دارد

شهر من دارای  دیانت و دینداری است

و حکایت ها از انسانهای راستین دارد

به جاهای مختلف راه دارد و راههای نیز خواهد داد

و روز های پر نور و روشنی را نیز خواهد دید

شهر من میانه اعتبار زیادی دارد

در صنعت افتخاری دارد که کند نمی شود

رودخانه هایش از ستاره هم پر نور هستند

بعضی از آنها حتی تابستانها هم خشگ نمی شوند

در کوه های بزگوش کبک های فراوان می خرامند

در برکه ها اردک و صونا به پرواز درمی آیند

دارای مردم خوب و طبیعت زیبا می باشد

و با کوه فافلانتی صحبت های انچنانی دارد

ای دوستان به این شهر زیبا بیاید

و جاهای تاریخی او را ببینید

ای میانه من هیچ وقت با تو نامهربان نمی شوم

آیا می شود تو نیز  مرا به وصال  برسانی

 

+ نوشته شده توسط محمد علی رستمی ( وصال ) در 87/03/15 و ساعت |

 

من معلم کودکان استثنائی هستم

  

nina

     آقای ...یکی از شاگردان مدرسه استثنائی ما بود ، انگاری رشته کوهی ازمشکلات و بد بیاری بر سر این نوجوان خراب شده است .

این نوجوان کم توان ذهنی که به انواع بیماریهای ریز و درشت نیز دچار است چند ماه پیش تنها تکیه گاهش یعنی پدرش را نیز از دست داد و تنهای تنها شد...تا چند وقت پیش با نامادریش زندگی می کرد ...........

تنها دلخوشی او این بود که در اعماق شب برای من نامه می نوشت دراینجا قسمتی از یک نامه او را آورده و شعری نیز برایش سروده ام.نکته جالب اینکه در نگاههای ملتهب اوفقط صبر می دیدم و بس براستی صبر او آموختنی بود.

 

نامه دانش آموز  :

...من وقتی این نامه را می نویسم خیلی گریه ام می گیره من وقتی این نامه را می نویسم یاد خاطره بابام میافتم ....

حالا دانستم بی پدری و بی مادری یعنی چه ! پدرم هر روز به خوابم می آید و خیلی ناراحت میشوم همیشه روزهای پنجشنبه از شما اجازه می گیرم و می روم بااشگ زندگی می کنم الان من هیچ جا راحت نیستم حتی شب ها که می خوابم... آقای رستمی من انتظار دوری ندارم من می خواهم مثل آنهایی که پیش پدر و مادرشان هستند وباخوشحالی به این طرف و آن طرف می روند باشم، بازهم نامه نوشتم می دانم ناراحت می شوید و در قلبتان می گوید این پسر دیوانه است آخه دیشب خیلی غمگین بودم و گریه می کردم و این نامه را برای شما نوشتم تا شما در دفتر مدرسه بخوانید و همیشه به یاد من باشید ..........

 

احساس گنگ

دیده های نگرانت همه شب شعر و غزل ساخته بود 

گنگ بود   این  همه  احساس   زمین    یاخته  بود

 

غم کاهه آن سکوت جانسوز کجا گم شده بود

که  سکوتت  همه جا    هلهله   انداخته  بود

 

شکوه کردی که مگر غم به سراغت نرسد

شکوه ها در نگه ملتهبت قافیه را باخته بود

 

سخره گیرد    فلکت   زمزمه    شوق تو را

که به دشت  نگهت  روبهکی  تاخته بود

 

تو صدائی  نشنیدی  که شبت  روز  شود

که درآن سیل سکوتت کوکو/ی فاخته بود

 

صبر درسی است که استاد ازل یادت داد

شاعر احساس  ترا  در غزلی  ساخته بود

 

12 اردیبهشت سال 1387 - وصال

 

 

  

  یاس کبود

 

به جستجوی مزارت خاک هم بهانه نداشت

 

دلم  غریب  وطن  بود و   آشیانه   نداشت

 

 

مگر تو گم   شده ای  که   جستجو  کنمت

 

برای جستن  تو سمت ها   نشانه   نداشت

 

 

منم  که گم  شده ام   میان  این همه  جمع

 

درون شهردلم هیچ کس سرا و خانه نداشت

 

 

برای  روشنی   شب    چراغ   می آمد

 

ازآن دری  که  مسمار هم کمانه  نداشت

 

 

برای   بعد  تو     آه  از   نهاد  علی..

 

نشسته بر لب چاه وغمش  کرانه نداشت

 

 

تو  صبح  طلوعی  بهانه های صبوری

 

ثنای  لطف  ترا  عمر  جاودانه  نداشت

 

 

به  روزگار  فراغت   اگر  وصال  آید

 

بگو  چرا  حرمت  خادم آستانه  نداشت

 

 

حاج محمد علی رستمی ( وصال )

بهار 1387

 

  

+ نوشته شده توسط محمد علی رستمی ( وصال ) در 87/02/11 و ساعت |